آرمان هر ایرانی مسلمان رسیدن به جامعه مهدوی است که با نیل به آن هدف والا و تشکیل امت اسلامی ، و تحقق وعده الهی بشریت از تنگنای ایسم های انسان ساخته رهایی خواهد یافت. چندی یش مقام معظم رهبری در جمع فرهیختگان و دانشگاهیان در کرمانشاه با ا شاره به حرکت یش رونده انقلاب اسلامی تا رسیدن به تشکیل امت اسلامی ضمن اشاره به موفقیت ایران در تحقق حلقه های اولیه از جمله ۱- انقلاب اسلامی ۲-دولت اسلامی ۳- جامعه اسلامی، ضمن اشاره به سرزندگی انقلاب اسلامی و بالندگی آن یکی از نشانه های این بالندگی را سیالیت انقلاب دانستند. ایشان با اشاره به تدبیر امام راحل(ره) در خصوص حذف جایگاه نخست وزیری با توجه به شرایط آنروزهای جامعه ایران ، حذف جایگاه ریاست جمهوری و شیوه مدیریت جدیدی از جمله روش ارلمانی را برای انقلاب اسلامی دور از ذهن ندانستند.
روسای دولتهای گذشته به واسطه انتخاب مستقیم توسط مردم(که البته بسیاری از آراء بواسطه اعتقاد به نظام و انقلاب بوده است) برای برخی از منتخبین شائبه قدرت مردمی را متصور نموده است. تا آنجا که در علن و خفی خود را صاحب چند میلیون رأی دانسته و در سر حاکمیت دوگانه را پرورانده اند. موضع گیریهای خلاف عرف برخی روسای جمهور در سالهای گذشته می تواند دلیل محکمی بر خطرات احتمالی این نوع از مدیریت در کشور باشد.
الگو شدن برای کشورهای اسلامی منطقه که شیوه های پارلمانی برای آنها قابل انجامتر از سیستم کنونی نظام ماست از دیگر دلایل منطقی برای همگرا نمودن کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها شکل گرفته است، می باشد. به هر حال برای تحقق امت اسلامی، یکی از لوازم آن همسوئی نیات، اهداف و سبکهای مدیریتی واحد در جهان کنونی است.
نظارت مستقیم مجلس بر نخست وزیر منتخب نمایندگان متخصص مردم می تواند مانع از فرار روسای جمهور سالهای آتی از اسخگویی در برابر قانون شده و رانت ها ناشی از قدرت یابی را محدود نماید.
کاهش تعداد انتخابات و هزینه های ناشی از آن، همسو شدن دولت ها با مجلس و جلوگیری از گروکشی ها، تقابل های بی مورد دو قوه اساسی کشور و ...
اینها بخشی از مزایای تغییر بخش از ساختار حکومت ایران از ریاستی به پارلمانی خواهد بود.
هر چند بعد از فرمایشات مقام معظم رهبری در طی ۷ ماه گذشته کمتر به این موضوع پرداخته شده است.
اما امیدواریم نخبگان و دانشگاهیان کشورمان با فضا سازی و تئوری پردازی در این خصوص و بررسی نقاط مثبت و منفی احتمالی این جراحی بزرگ بتوانند مقدمات وصول سهلتر به امت اسلامی را فراهم کنند.
اين روزها همه سرگرم انتخابات هستند
جبهههاي مختلف سنگ رأي آوردنشان را به سينه ميزنند. هر چند حضور مردم كه مهمترين جبهه مورد اطمينان در كشور است، از همه مهمتر بود اما افسوس كه دوستان ديروز ما به اسم و رسمهاي مختلف نتوانستند جناح سازي در جناح حزبالهيها را كنار گذاشته و تك ليسته شوند؛ تا سرمان را بالا بگيريم كه ما با آن دوم خرداديهاي دنياپرست تفاوتهاي ماهوي داريم؛ آنها كه بعد از يك دوره قدرتيابي بهاي نان را به قيمت آخرت فروختند و به جان خودشان و ملت افتادند و بعضي چند صباحي بعد در انزار بينندگان بيبيسي و ماهوارههاي فرنگي با توهين به ائمه و معصومين و قرآن دينشان را نيز فروختند. ميخواستيم ثابت كنيم از شوراي شهر دوم تا مجلس نهم يكي مانده اين جريان مثلاً اصولگرا كه آخر نفهميدم بين كساني كه زخم خوردههاي جهاد هشت ساله بودند با آنها كه با جريانهاي انحرافي و فتنه در پيدا و پنهان سرو سري داشتند چه نسبتي بود كه بعضاً در يك يك ليست قرار گرفتند. در دل حرفهاي زياد ماند بعد از اين انتخابت كه گفتنشان هم صلاح نيست و هم مرام، آخر با بعضي از اين دوستان انقلابي و از جان گذشته بعد از ۲ خرداد و در مبارزه با سكولارهاي معاند با اسلام در سنگرهاي دانشگاه پاتكها خورده و زده بوديم. نانها بر سر يك سفره خورده بوديم، فحشها شنيده بوديم و حتي در سنگر دانشگاه كتكها خورده بوديم از مدعيان گفتگوي تمدنها، افسوس راه رفته اين عزيزان هم انتهائي شبيه انتهاي راه دوم خرداديهايي دارد كه در انتهاي زاويه اختلافشان سر از كاخهاي غربي درآوردند، خداكند كه درجه اين زاويه آنقدر كم باشد كه به عمر ما قد ندهد پريشان حالي و مستوري اين رفقاي گرمابه و گلستانمان را ببينيم يا خدا كند كه اشتباه از ما باشد و اين عزيزان عاقبت به خير شوند. بگذريم دريچه دل را اگر از درب انتخابات بازكنيم بايد آخرش گريه كرد.
بهتر است سراغ آنچه كه كمتر كسي سراغش را ميگيرد رفت.
در طي روزهاي گذشته در صحنه به اصطلاح هنري و سينمائي جهان اتفاقات تلخ و شيريني رخ داده كه شنيدن و خواندشان خالي از لطف نيست. اصغر فرهادي كه چندي پيش براي دريافت جايزه گلدن گلوپ به آمريكا رفته بود در يك بازي از پيش تعيين شده عملاً مقام دوم اين مسابقات را كسب كرد. فيلم بروك بك كه ساخته يك كارگردان يهودي بوده و در جرگه فيلمهاي مبتذل و همجنسگرا ميباشد مقام اول اين رقابت را به خود اختصاص داد. فيلم جدايي نادر از سيمين با وجود آنكه تلاش ميشود يك فيلم سياسي و ضد ايراني جلوه داده شود بنابر گفته بسياري از كارشناسان فيلم و سريال( از جمله سيد جواد هاشميان ) يك فيلم اعتقادي است و جوهرههاي مذهبي بخصوص در اواخر آن بسيار پررنگ ميشود.مقام دومي يك فيلم مذهبي با آموزههاي اسلامي پس از يك فيلم مستهجن را كه ناديده بگيريم بايد گفت از مهمترين رقباي كسب جايزه اسكار جدايي نادر بيچاره از سيمين خانم فيلم " يادداشت(Footnote) ساخته یک کارگردان رژیم صهیونیستی در بخش فیلمهای خارجی را ميتوان اشاره كرد. فيلم يادداشت قرار بود بعنوان فيلم برتر اسكار در بين فيلمهاي غير انگليسي انتخاب شود.همه ميدانند كه جمهوري اسلامي ايران بعنوان كشوري كه همواره مدافع حقوق مردم فلسطين بوده است از حضور در صحنه رقابتهائي كه يك طرف آن رژيم اشغالگر قدس قرار داشته باشد امتناع نموده است؛ خواه اين صحنه رقابت ورزشي، علمي و ... باشد. اما در اين مسابقه سينمائي ما عملاً شركت كرده بوديم، قرار گرفتن ايران در رتبه دوم پس از اين فيلم ، سناريوي اوليه و اصلي صحنهگردانهاي اسكار بود كه عمدتاً با پول صهيونيستها ادامه حيات ميدهد. به اين ترتيب هم پرچم اسرائيل به رسميت شناخته شده بود و هم پرچم ايران در پائينتر از پرچم اين رژيم غاصب قرار ميگرفت.
" ومكرو و مكرالله و الله خيرالماكرين" در اين اثنا با برپائي جشنواره فيلم فجر در ايران و ابتكار مديران سينمائي و سياسي كشور همايش هاليوديسم در حاشيه اين مراسم سينمائي، "اليور استون" كارگردان يهوديالاصل آمريكا كه مخالف سياستهاي هيئت حاكمه كشورش ميباشد نيز دعوت ميشود.
وقتي اليور نتوانست در اين همايش شركت كند. پسرش "شان استون" كه اتفاقاً بازيگر نيز ميباشد در كشورمان حاضر شد و پس از برخورد با نخبگان فرهنگي كشور و بازديد از حماسه حضور مردمي در ۲۲ بهمن به دروغ بودن تبليغات غرب مبني بر برگشت مردم ايران از آرمانهاي انقلاب پي برده، مسلمان و اتفاقاً شيعه شد. در اولين ساعتهاي رسانهاي شدن اين اتفاق مهم، خبر مربوط به مسلمان شدن "علي استون" ميليونها بازديد كننده داشته و خشم آمريكائيها را در پي داشت. مسئولان برگزاري اسكار تصميم گرفتند بر خلاف آراي جمعآوري شده و ساخته شده خود در مراسم اسكار فيلم ايراني را در رديف اول و برنده جايزه قرار دهند تا قدري از اين فضاي سنگين رسانهاي بر عليه اسرائيليها بكاهند؛ اين اقدام كه خشم كارگردان اسرائلي فيلم " يادداشت" را در نيز در پي داشت، علاوه بر پائين آوردن پرچم منحوس اسرائيل در اين مراسم عملاً رشتههاي تنيده شده اسكاريون را نيز پنبه نمود و بازهم چه در فضاي سايبر و چه در عالم واقع ايران برنده ميداني شد كه با دسيسه كارگردانهاي سياسي صهيونيست و خيمه شببازي و ندانم كاري كارگردان ايراني بر عليه كشورمان زمينه چيني شده بود.
حال گيريم كه اصغر فرهادي با دهها زن فرنگي در حاشيه اين مراسم مصافحه كرده باشد يا مصافحهاش كرده باشند و ليلا حاتمي نيز جبران بستانكاريهاي اصغر را براي اجنبيها به جاي آورده باشد؟! و...
مگر وقتي قرار است خداوند پشتيبان ملتي حماسه ساز باشد كه پشت استكابر را سالهاست خاك مالي كردهاند با عطسه پشهها زمين زير پاي اين قوم مبارز را باد ميبرد؟!. آقايان و خانمهاي بازيگر ميدان سينما و سياست را با تصورات و خيالهايشان به حال خودشان ميگذاريم كه براي دستاندازي به آبروي ملتي بزرگ كه خوب و بد روزگار را خوب فهميدهاند سياسيكاري و فحشانگاري راه به جائي ندارد ،تا وقتي دل امام امت به چنين مردماني قرص است امثال نامبردهها عرض خود ميبرند و زحمت ما ميدارند.
ربا تنها حرامي است كه خداوند در قرآن كريم اين عمل را جنگ با خود دانسته است.از ميان تمام گناهان چرا اين گناه جنگ با خداست خود نكته مهمي است كه ميتوان به تفصيل به آن پرداخت كه در اين نوشتار قصد آن را نداريم. به هر دليلي و با هر كلاه شرعي گرفتن پول از كسي و پرداخت همان مبلغ بعلاوه مبلغي اضافه برآن ربا است و حرام است. اينكه الان در جمهوري اسلامي ايران چنين اتفاقي رخ ميدهد و همه بانكها و مؤسسات دولتي و غيردولتي رسماً ربا ميدهند و ميگيرند توجيه پذير نيست و نميتوان به صرف انجام گناهي بزرگ در مملكتي اسلامي آن را حلال شمرد.
بي شك يكي از دلايل رويآوردن مردم به ربا طمع ناشي از بدستآوردن سود بيشتر است. اين روزها در حالي كه با سوء مديريت و در عين حال برخي زيادهطلبيها ي برخي مديران شاهد سوق دادن مردم به سمت خريد كالاهاي خاص ميباشيم؛ كالاها و اقلامي كه به فرمايش مقام معظم رهبري خريد و انبار كردن برخي از آنها نياز ضروري مردم نيز نميباشد، يعني در باتلاقي از زياده طلبي و گرفتار شدهايم كه در گذشته با وجود جنگ، اعمال منافقانه و ترورهاي برخي گروههاي معاند،تحريمهاي اقتصادي و نوپا بودن نظام اسلامي دچارشان نبوديم. مردم با كمترينها قانع بودند و حاضر نميشدند نان و نمك و سفره زندگيشان را به طمع زيادهخواهي از جنس حرام و ربا آبوده كنند. اگر كساني هم به فكر احتكار بودند، افرادي لامذهب ، دينگريز و مردمگريزي بودند كه رابطهاي بين عاطفه آنها با هموطنانشان وجود نداشت. همان روزها مردم با شناسايي اين مجرمان در تنبيهشان به دولت و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي كمك ميكردند. اما متأسفانه طي سالهاي اخير فضاي عمومي كشور را به سمتي بردهاي كه خرده محتكران فراواني را بوجود آوردهايم كه در واقع خود مردمند. چگونه ميتوان در حالي كه بسياري را خودمان تشويق و تحريك به احتكار،ربا و زياده خواهي كردهايم اكنون محاكمهاشان كنيم. شايد عبارت جنگ با خدا را بتوان جنگ با حكومت خدا نيز تعبير و تفسير كرد. بعبارتي اگر مردم ايران در همين سالهاي اخير توانستند همانند بسياري از آزمونهاي خطرناك قبل از اين سربلند از فتنه ۸۸ بيرون بيايند به خاطر اين بود كه فتنههاي جنگ سخت، نرم، اطلاعاتي، تروريستي و ... قابل مهارتر از جنگ اتقتصادي و طمع عمومي بوده است. اگر رهبري عزيز همانند فريادهاي امام خميني(ره) كه قبل از انقلاب ميفرمودند علماي اسلام به داد اسلام برسيد ، در نماز جمعه چند روز گذشته به مردم و مسئولين در خصوص مسائل اقتصادي هشدار ميدهند، بدليل اهميت و خطر بزرگ اين فتنه است. مردمي كه در آن روزهاي سخت با رياضت اقتصادي جنگ را به سرانجام رسانده بودند چگونه نميتوانند در اين سالها كه بحمدالله بسياري از ما مشكلات اوايل انقلاب را نداريم به جاي رياضت اقتصادي به رضايت اقتصادي تن دردهيم.
به نظر ميرسد براي مهار اين فتنه نيازمند عزمي ملي باشيم تا از گردنه مشكلات اقتصادي جان سالم به در ببريم و ذره ذره دچار جنگ با خدا نشويم.
صحنه انتخابات مجلس نهم در حالي جدي ميشود كه جريان اصولگرائي در ظاهر با اختلاف سلايق و عقايد ليدرهاي اصلي خود، به سمت گسيختگي مي رود . گسيختگي در فرهنگ لغت انتخاباتي ما همان معنايي را دارد كه به اصطلاح اصلاحطلبان، در مجلس پنجم دست به گريبانش شده در مجلس ششم با ظهور و بروز اختلافات كارشان به انشقاق كشيد و نهايتاً در مجلس هفتم مردود مردم شده و عملاً مجلس را به حريف سياسي خود واگذار كردند. اگر اين واژه در گفتمان انتخاباتي ما واژه درستي باشد بايد پيش بيني كرد اصولگرايان نيز به زودي سنگر مجلس را از دست رفته ببينند، اگر چه گسيختگي در قول و فعل خود نكته ديگري است كه بايد مفصل به آن پرداخت و هنوز حتي رقباي اصولگرايان، اين جناح را در رفتار سياسي همطراز و نسبتاً همگون ميبينند، اما آرزو بر جوانان اصلاحطلب عيب نيست. روزهاي آزمون مردمي در پيش است و چه بسا به دليل برخي بيتقوائيها و بدكرداريهاي سياسي اينبار اصولگرايان، مردودين انتخاب مردم باشند. از اين رهگذر كه عبور كنيم و منتظر نتيجه كار تا بعد از شمارش آراي مجلس نهم بنشينيم؛ يك نكته را نبايد فراموش كرد و آن هم سياست رأي آوري به هر نحو ممكن است. به نظر ميرسد در وانفساي قدرتطلبي جريانها و تلاششان براي دستيابي به كرسيهاي قدرت؛ اصول در درجه دوم اهميت قرار گرفتهاند تا اصولگرائي در دامن رأيگرائي رنگ ببازد. ناگفته پيداست برخي پرخاشگريهاي ناپخته فعالين حزبگرا ناشي از بغض، كينه،نفرت، روكمكني و استيلاي طرف مقابل است. تشتت اصولگرايان و سردرآوردن ليستهاي هر روزه و بعضاً متضاد در شرايط كنوني اگر با سياست و تدبير ۱- تلاش براي حضور حداكثري مردم و ۲-براي بالا بردن احتمال رأي آوري برخي نخبگان اين جريان به دليل تكرار اسامي آنها در ليستهاي مختلف باشد كه پسنديده و به جا خواهد بود اما اگر از سر ناداني و جرزنيهاي از جنس جرزنيهاي دوم خرداديهاي شكست خورده باشد؛بايد گفت، آزمودن راهي كه آزمونندههاي آن پشيمان از عمل خويشند حماقتي افزونتر است و خدا رحم كند به آينده اصولگرائي، اصولي كه مدعي هستند و مردمي كه قرار است به آنها و عملكردها و سياستگذاريشان دل ببندند.
اوضاع و احوال ليست سازيها در جريان اصولگرائي نشان ميدهد ديگر سخن از اتحاد زدن حرفهاي بيهودهاي است لذا به دوستانمان توصيه ميكنيم اگر ميخواهند رأي هم بياورند انرژي خود را در كسب آبرو براي خودشان صرف كنند؛ قطعاً اين عمل نتيجه بهتري خواهد داشت تا صرف توان براي آبروبري از همطيفيهاي خود.
پهباد آمريكائي كه بر فراز مرزهاي ايران اسلامي به زمين نشست و تصاوير آن به رخ جهانيان و آمريكا كشيده شد، كاسههاي داغتر از آشي مثل نوري زاده ابتدا و قبل از خود آمريكائيهاي ماكتسرائي كردند، بعد پاي رئيس جمهور درگير با والاستريت به ميدان آمد كه ملتمسانه هواپيماي جاسوسي بدون سرنشينش را خواست تا با خواهش" آركيو ۱۷۰" ميزان آيكيوي مزدورانش را نشان داده و سنگ روي يخشان كند. سناريو جاسوستراشي ايرانيها در آمريكا به سرعت بعد از اين افتضاح آغاز شد.رسانههاي آمريكائي ادعا كردند چند نفر در آمريكا قصد ترور سفير عربستان را داشتهاند؟!، با اعلام اين خبر نام "ارباب سيار" و ادعاي ايراني بودن او كليد خورد تا سازمان جاسوسي آمريكائيها تلاش كند با بزرگنمائي اين نام افتضاح آركييو۱۷۰، تشنجات والاستريت و ... را سرپوش گذاشته و دوباره به بهانه استفاده از نام ايران اخبار افتضاحاتش را در پشت اخبار مربوط به ايران پنهان كند.
قاچاقچي مواد مخدر،ميگسار، دلال ماشينهاي اسقاطي در آمريكا، متهم به داشتن چكهاي برگشتي ، سابقه داري كه به دليل تخلفات رانندگي چندين بار توسط پليس آمريكا دستگير شده است(مأموران مخفي به هيچ وجه بهانه دست پليس نميدهند) و ... اينها همگي رزومه و مشخصات جاسوس فرضي است كه مقامات وزارت دادگستري و كاخ سفيد آمريكا در خصوص شخصيت "ارباب سيار" عنوان كردهاند؟
سئوال اينجاست ، واقعاً براي تقابل با ايران هم كه شده بهتر نبود دستگاه جاسوسي آمريكا گزينه مناسبتري براي تقابل با قدرت رقيبش در حد و اندازههاي پهباد آركيو۱۷۰ پيدا ميكرد؟ به راستي عقلاي آمريكا وقتي اين سناريوي مسخره را با عجله آماده ميكردند با خود فكر نكردند، وقتي براي تخريب چهره ايران، جاسوس مست لم يعقل ميتراشند ممكن است عقلا بگويند، اين چه نظام سلطهاي است كه براي نفوذ تا قلب واشنگتن و برنامهريزي براي ترور و تخريب ميتوان با لات بي سروپائي(بر اساس مشخصات اعلامي خود آمريكائيها) به نتيجه رسيد؟!
خدا را شکر که دشمنان ما را از حمقاء قرار داد. اوباما از موضع ضعف و ملتمسانه هواپيماي جاسوسياش را مطالبه ميكند تا مبادا تكنولوژي برتر او توسط متخصصين ايراني رمزگشائي و بوميسازي شود. ولي ما از آمريكائيها ميخواهيم اين مجرم ساختگي و مجهولالهويه را-اگر وجود خارجي داشته باشد و خيالي نباشد- رمزگشائي كرده و از تجربه و توان او در كشورگشائيهاي بعديشان،در عملياتهاي جاسوسي و جاسوستراشي در كشورهاي ديگر و بمنظور ترور رهبران القاعده استفاده كند تا مجبور نباشد براي گرفتن آنها با لشگركشيهاي گسترده ۱۰ سال وقت و انرژي تلف كند.
خدا را شكر كه ايران اسلامي بواسطه همت و تلاش دلسوزان انقلاب و به واسطه عزتي كه خداوند به ما داده است اكنون خار چشم دشمنان بوده و در حالي كه قبل از انقلاب شاه اين مملكت براي كسب تكليف ايستاده در پشت درب اتاق سوليوان منتظر ميماند تا ايشان صبحانهاشان را ميل نموده و سپس تكاليف ارسالي از آمريكا را براي محمدرضا مشق كنند؛ اكنون در اوج اقتدار بوده و دشمنان ما مجبورند مابهازاي جاسوس فوق مدرنشان جاسوس دائمالخمر ساختگي را تراشيده و خنده رسانههاي خودشان مثل "رويترز" را بر عمل نسنجيده و نابخرادانهاشان شاهد باشند.